لغت نامه دهخدا
ولایات. [ وَ / وِ ] ( ع اِ ) ج ِ ولایة ( ولایت ). ( اقرب الموارد ). رجوع به ولایة و ولایت شود.
- ولایات ثلاث؛ ملایر و نهاوند و تویسرکان. ( جغرافیای غرب کیهان ).
ولایات. [ وَ / وِ ] ( ع اِ ) ج ِ ولایة ( ولایت ). ( اقرب الموارد ). رجوع به ولایة و ولایت شود.
- ولایات ثلاث؛ ملایر و نهاوند و تویسرکان. ( جغرافیای غرب کیهان ).
(وَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ولایت.
= ولایت
(اسم ) جمع ولایت.
جِ ولایت.
💡 مشرب غیب به دیوان ضمیرت امروز از ولایات عدم نسخه فردا آورد
💡 تخار یکی از ولایات تاریخی بوده و قدمت آن به زمان اسکندر مقدونی برمیگردد.
💡 برون کن از ولایات دل خود کبر و نخوت را که با نخوت ملک را همچو دیوی در میان بینی
💡 پرسید عزیزی که علی ز اهل کجایی گفتم به ولایات علی کز همدانم