لغت نامه دهخدا
وغی. [ وَ غا ] ( ع اِ ) بانگ و خروش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شور و غوغا. || جنگ. شغب و شور. جنگ و کارزار را نیز وَغی نامند از جهت شور و غوغای آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به وغا شود.
وغی. [ وَ غا ] ( ع اِ ) بانگ و خروش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شور و غوغا. || جنگ. شغب و شور. جنگ و کارزار را نیز وَغی نامند از جهت شور و غوغای آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به وغا شود.
(وَ یا و ) [ ع. ] (اِ. ) شور و غوغا.
(اسم ) ۱- بانگ و خروش شور و غوغا. ۲- شور و غوغای جنگ (خصوصا ).
شور و غوغا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر روز فروغی را تاریک نمیخواهی در خانهٔ تاریکش خورشید درخشان باش
💡 ز بخت تیره فروغی بدان که دم نزند که تیره بختی عشاق روشن است تو را
💡 شد روشنم ز نظم فروغی که بر فلک خورشید یک فروغ ز سیمای او بود
💡 یارب چه مظهری که فروغی ز هر طرف بگشاده چشم جان به امید لقای تو
💡 از کمند تو فروغی به سلامت بجهد که ستم پیشه و عاشق کش و بیپروایی