وطی. [ وَطْی ْ ] ( ع مص ) آرامش با کسی. آرمیدن. جماع کردن. ( غیاث اللغات ): و الدخول الموجب للمهر هو الوطی قُبُلاً او دبراً. ( شرایع علامه حلی ).
طفل را نبود ز وطی زن خبر
جز که گویی هست آن خوش چون شکر.مولوی.|| پایمال کردن. ( غیاث اللغات ).
وطی ٔ. [ وَ ] ( ع ص ) کوفته و سپرده زیر پا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کوفته و نرم و سپرده زیر پای. ( ناظم الاطباء ). || شی وطی ٔ؛ ای بین الوطاءة. ( منتهی الارب ). چیزی که پاسپردگی آن آشکار باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وطاءة شود.
(وَ ) [ ع. وَطَء ] (ص. ) ۱ - پایمال کردن. ۲ - سوار شدن بر اسب. ۳ - در فارسی به معنای جماع کردن.
جماع کردن.
وطئ، پایمال کردن، لگدمال کردن، سوارشدن براسب
(صفت ) چیزی که پاسپردی آن آشکارباشد: (( دراین باب رخصت یجوز للشاعر مالایجوز متمسکی قوی است و بهان. ضرورت شعر مستندی وطی.
وَطَء
پایمال کردن.
سوار شدن بر اسب.
در فارسی به معنای جماع کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند آن چه استاد ازل گفت بگو میگویم
💡 بلبل مدح توام که خامه ی طوطی یافت ز طبع تو بوستان معانی
💡 رقیب تو نه جفا خسته کرد خسرو را چو طوطیم که به چشم مگس نمی آیم
💡 منتظر ایستاده آن طوطی براه تا چه فرماید دگر آن پادشاه
💡 خیالی ماجرای ما و زلفش همان افسانهٔ طوطی و زاغ است
💡 روزی نگر که طوطی جانم سوی لبش بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد