وشینه
لغت نامه دهخدا
وشینه. [ وَ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) جوشن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). جوشن که در جنگها پوشند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). نام سلاحی است که آن را جوشن گویند. ( برهان ):
تیر را از وشینه بگذاری
همچو خیاط سوزن از وشنی.
و این بیت دلالت کند که وشینه از جنس ابریشم کجینه است که آن را برای حفظ از تیغ و تیر حشو لباسی کنند و قژاکند و کجیم و کجین گویند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ).
فرهنگ معین
(وَ نِ ) (اِ. ) جوشن، زره.
فرهنگ عمید
جوشن، زره.
فرهنگ فارسی
(اسم ) جوشن: (( تیر را از وشینه بگذاری همچو خیاط سوزن از وشنی. ) ) ( مرزبان پارسی )
جوشن جوشن که در جنگها پوشند
جمله سازی با وشینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دوشینه همی میگفت در مجلس ما چنگی وافغانش همی میرفت هر لحظه به فرسنگی
💡 دوش بیما صنما ساغر صهبا زدهای نوش بادت می دوشینه که بیما زدهای
💡 ای ترک بگو راست چه کردی و چه خوردی دوشینه که امروز ز خود منفعلی تو
💡 جامی می دوشینه بمن داد و مرا گفت خوش باش زمانی و مکن یاد زمانه
💡 دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی اما نمیتوان گفت با هیچ نکتهدانی
💡 صبح است بیا حی علی گوی هله باز بر باده دوشینه که خیرالعمل استی