وسایل

لغت نامه دهخدا

وسایل. [ وَ ی ِ ] ( ع اِ ) وسائل. ج ِ وسیلة.اسباب و لوازم. ( فرهنگ فارسی معین ): با این وسایل و فضایل در خصم شکنی و دشمن شکنی بر مردان جهان فسوس کردی. ( فرهنگ فارسی معین از لباب الالباب ).
گر تو برانی کسم شفیع نباشد
ره به تو دانم دگر به هیچ وسایل.سعدی.- وسایل ارتباطی؛ هر چیز که ارتباط میان دو کس یا دو جا برقرار کند.
- وسایل نقلیه؛ وسایط نقلیه.

فرهنگ معین

(وَ یِ ) [ ع. ] جِ وسیله، اسباب، لوازم.

فرهنگ عمید

= وسیله
* وسایل نقلیه: هر نوع وسیله که برای حمل ونقل به کار می رود، مانند گاری، اتومبیل، کامیون، کشتی.

فرهنگ فارسی

(اسم ) جمع وسیله اسباب لوازم (( و با این وسایل و فضایل درخصم شکنی و دشمن شکنی بر مردان جهان فسوس کردی. ) )

ویکی واژه

جِ وسیله؛ اسباب، لوازم.

جمله سازی با وسایل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر کلیدی هست قفل کعبه مقصود را دست خود کوته ز دامان وسایل کردن است

💡 تا سوی گشت باغت ساغر شود وسیله انگیخت لاله در سنگ در راه تو وسایل

💡 این رهی کاندر مدیح تو چو صبح صادقست زین قصیده سوی بهروزی وسایل یافته

💡 زیوسف من به بوی پیرهن قانع نمی گردم که دامان وسایل پرده بیگانگی باشد

💡 می شود شهپر توفیق، اگر برداری دست عجزی که به دامان وسایل زده ای

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز