لغت نامه دهخدا
وزنده. [ وَ زَ دَ / دِ ] ( نف ) وزان. وزیدن دارنده.
وزنده. [ وَ زَ دَ / دِ ] ( نف ) وزان. وزیدن دارنده.
وزان وزیدن دارنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابلیس رها یابد از اغلال گر ایدونک در حشر شما ز آتش سوزنده رهائید
💡 دوش با ماه فروزنده فروغی میگفت کافتاب آیتی از طلعت نیکوی تو بود
💡 که نار دوزخ سوزنده را به قاآنی خلیلوار بکن روز حشر بر دو سلام
💡 هر کس که بر حسین تو کرده جفا و ظلم او را روانه کن، سوی سوزنده اخگرا
💡 در سینهٔ این مرده دلان مهر رخ دوست شمعی است فروزنده ولی شمع مزار است