لغت نامه دهخدا
ورنامه. [ وَ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) برنامه. سرنامه. عنوان. ( برهان ). آنچه بر سر کتابتها نویسند که به شرف مطالعه فلان برسد. ( برهان ):
چو زآن نامه ورنامه برخواندند
سخنهای نغزش برافشاندند.فردوسی.
ورنامه. [ وَ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) برنامه. سرنامه. عنوان. ( برهان ). آنچه بر سر کتابتها نویسند که به شرف مطالعه فلان برسد. ( برهان ):
چو زآن نامه ورنامه برخواندند
سخنهای نغزش برافشاندند.فردوسی.
(وَ مِ ) (اِمر. ) سرنامه و عنوان نامه.
سرنامه، عنوان: چو زآن نامه ورنامه برخوانده اند / سخن های نغزش برافشانده اند (فردوسی: رشیدی: ورنامه ).
سرنامه و عنوان نامه.
💡 از دیگر آثار وی میتوان به کتبنامه، سلحشورنامه و سانترانچنامه اشاره کرد.
💡 زخمم نوشته بود به ناصورنامه یی هان ای طبیب از پی درمان خوش آمدی
💡 رقم از خامهٔ عنبر شمامه خطاب این نظم را منشورنامه