ورف

لغت نامه دهخدا

ورف. [ وَ ] ( ع اِ ) آنچه رقیق و تنک باشد از پیرامون جگر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). لبه ٔجگر. آنجای از کناره های جگر که نازک باشد. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) وریف. وُروف. فراخ افتادن سایه و دراز و کشیده شدن آن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گسترده شدن و دراز شدن و کشیده شدن سایه. ( از اقرب الموارد ). || گوالیدن گیاه و نیک سبز گردیدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سبز و خرم و شاداب شدن گیاه. ( از اقرب الموارد ). درخشیدن نبات از تاریکی. ( تاج المصادر بیهقی ).
ورف. [ وَ رَ ] ( ع مص ) گسترده شدن و دراز شدن و کشیده شدن سایه. ( از اقرب الموارد از لسان العرب ). رجوع به مدخل قبل شود.

فرهنگ فارسی

گسترده شدن و دراز شدن و کشیده شدن سایه

ویکی واژه

برف.

جمله سازی با ورف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش آن کسی که زعالم به آرزوی تورفت به جستجوی تو آمد به گفتگویِ تو رفت

💡 در ژوئیه سال ۱۹۷۵، ولایت تورفان از ترکیب سه شهرستان تورفان، توقسون، و پیچان تاسیس شد.

💡 ز دور چرخ دولابی به چاه غم فرورفته ز احکام قضای آسمانی گشته زندانی

💡 به کام دل نفسی با تو التماس من است بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام

💡 پایم امروز فرورفت به گنجینه کام کامم امروز برآمد به مراد دل خویش

💡 در نفس حباب چیست تاب محیط دم زدن روبه عرق نهفت ورفت زندگی ازحیای ما

نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز