ورزه

«ورزه» واژه‌ای فارسی است که به معنای کار کردن، فعالیت داشتن و تلاش نمودن در انجام امور مختلف به کار می‌رود و در متون کهن و فرهنگ‌های لغت متعدد ذکر شده است. این واژه علاوه بر مفهوم عام تلاش و کوشش، می‌تواند به معنای ممارست و استمرار در کار نیز باشد، به نحوی که فرد با پشتکار و پیگیری، هدف خود را دنبال کند. «ورزه» همچنین در زمینه کشاورزی به کار می‌رود و به معنای کشت و زراعت و فعالیت کشاورزی و زارع بودن است؛ کشاورزی که زمین را می‌ورزد و محصول تولید می‌کند. در برخی متون، «ورزه» به معنای حاصل و نتیجه فعالیت نیز آمده است، یعنی آنچه از تلاش و کوشش به دست می‌آید و محصول کار فرد محسوب می‌شود. این واژه گاهی به مهارت و حرفه نیز اشاره دارد؛ یعنی فرد ورزه‌گر کسی است که در صنعت یا حرفه‌ای توانمند و ماهر است و فعالیت او با مهارت انجام می‌شود.

لغت نامه دهخدا

ورزه. [ وَ زَ / زِ ] ( اِمص، اِ ) حصول. ( فرهنگ فارسی معین ). حاصل کردن. ( برهان ) ( آنندراج ). کار کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || کشت و زراعت نمودن.( برهان ) ( آنندراج ). || ممارست. || کوشش. ( فرهنگ فارسی معین ). || نتیجه. ( ناظم الاطباء ). || صنعت و حرفت. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسب. شغل. ( ناظم الاطباء ).
- ورزه کردن؛ کسب کردن.
|| کشت و زراعت. ( ناظم الاطباء ). || ( نف ) زراعت کننده. ( برهان ) ( آنندراج ). کشاورز. زارع. برزگر:
چو ورزه به أبکار بیرون شود
یکی نان بگیرد به زیر بغل.ناصرخسرو.- گاو ورزه؛ گاو شخم و شیار:
بی تخم و بی ضیاع و یکی ورزه
از خویشتن بساخته دهقانی.ناصرخسرو.گوشت بر گاو ورزه نیکوتر
زینت مرد دانش است و هنر.سنایی.|| یابنده و حاصل کننده. || پردازنده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(وَ زَ )(اِ. )۱ - کار کردن. ۲ - مهارت. ۳ - حصول. ۴ - کوشش. ۵ - زراعت. ۶ - صنعت، حرفه.

فرهنگ عمید

= ورزگار

فرهنگ فارسی

ورزکار
( اسم ) ۱ - کارکردن. ۲ - ممارست. ۳ - حصول. ۴ - کوشش. ۵ - زراعت. ۶ - صنت حرفه.

فرهنگستان زبان و ادب

{operon} [زیست شناسی] واحد عملکردی متشکل از گروهی از ژن های ساختاری پیوسته در پیش هسته ای ها

ویکی واژه

کار کردن.
مهارت.
حصول.
کوشش.
زراعت.
صنعت، حرفه.

جمله سازی با ورزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌تخم و بی‌ضیاع یکی ورزه از خویشتن بساخته دهقانی