ور رفتن

لغت نامه دهخدا

وررفتن. [ وَرْ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، کاویدن. کند و کاو کردن. || انگولک کردن. بازی کردن و دست زدن بسیار به چیزی. || دست به سر و کول کسی کشیدن. ملاعبه کردن. ( فرهنگ فارسی معین ): مدتی با دخترک وررفت.

فرهنگ معین

(وَ. رَ تَ ) (مص ل. ) بازی بازی کردن، با چیزی خود را مشغول کردن.

فرهنگ عمید

با چیزی خود را مشغول ساختن و آن را دست کاری کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - باچیزی خود را مشغول داشتن وبدان کند و کاو کردن: دستش بی اراده مثل یک عادت یا یک عکس العمل با پوز. راسو ورمیرفت آنرا فشار میداد... ۲ - دست بسر و کول کسی کشیدن ملاعبه کردن: مدتی با دخترک ور رفت.

ویکی واژه

بازی بازی کردن، با چیزی خود را مشغول کردن.

جمله سازی با ور رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تحیرم جرس شوق کاروان که دارد که شور رفتن دل می‌چکد ز تار نگاهم

💡 به پیش من هزاران بار بهتر که یک جو زیر بار زور رفتن

💡 به کوه بیستون بی‌ره‌نمایی شبانه با دو چشم کور رفتن

💡 گران نبودم بر طبع دوستان هرگز بزور رفتن و دیر آمدن مه عیدم

💡 تا بلاد دور رفتند این دو شه عشق یک کرت نکردست این گنه

💡 چون عمر سبکسیر ازین عالم پرشور رفتند و به دنبال ندیدند عزیزان

باری یعنی چه؟
باری یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز