وثوق

لغت نامه دهخدا

وثوق. [ وُ ] ( ع اِمص ) ثقة. ( المنجد ). اعتماد. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ):
به وثوق حصانت قلاع و مناعت بقاع خویش جواب ابوعلی بازدادند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ اول تهران ص 338 ).
چون به وثوق ازدگران گوی برد
شاه خزینه به درونش سپرد.نظامی. || پایداری. ( ناظم الاطباء ). استواری. ( غیاث اللغات ) ( تاج اللغات ) ( ناظم الاطباء ). || باور. ( ناظم الاطباء ).
- وثوق داشتن؛ باور داشتن و اعتماد داشتن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(وُ ) [ ع. ] (مص ل. ) اطمینان داشتن به کسی.

فرهنگ عمید

اعتماد، اطمینان.

فرهنگ فارسی

اطمینان داشتن بکسی، اعتماد، اطمینان

فرهنگ اسم ها

اسم: وثوق (پسر) (عربی) (تلفظ: vosuq) (فارسی: وثوق) (انگلیسی: vosugh)
معنی: اعتماد، اطمینان

ویکی واژه

اطمینان داشتن به کسی.

جمله سازی با وثوق

💡 میهمانان وثوق الدوله، خونخوارند سخت ای خدا با خون ما، این میهمانی می‌کند!

💡 آرام در فیلم گرگ بیزار روبروی بهروز وثوقی بازی کرد. نام هنری آرام را هنگام ساخت این فیلم، بهروز وثوقی برای وی انتخاب کرد.

💡 آزاد در اواخر دوره قاجار در اعتراض به قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله در مشهد شبنامه توزیع کرد و به همین دلیل پنج یا هشت ماه به زندان افتاد.

💡 بکن آن کار که کَردَست وثوق الدوله نه دگر کج شود از بهر وطن نه چَوله

💡 جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم، بر صبا نیست، وثوقی که صبا در به دری، است