واگرفتن
مترادفها
گرفتن، برداشتن، دریافت کردن
لغت نامه دهخدا
واگرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بازگرفتن. منع کردن. دریغ کردن. ( یادداشت مؤلف ). جدا کردن. دور گردیدن. بریدن:
چون بود از همنفسی ناگزیر
همنفسی را ز نفس وامگیر.نظامی.که چون بود کز گوهر و طوق و تاج
ز درگاه ما واگرفتی خراج.نظامی.لذت انعام خود را وامگیر
نقل و باده جام خود وا مگیر.مولوی.ای پادشاه سایه ز درویش وامگیر
ناچار خوشه چنین برد آنجا که خرمن است.سعدی.به امید ما خانه اینجا گرفت
نه مردی بود نفع ز او واگرفت.سعدی.- پا واگرفتن؛ پاکشیدن. دوری کردن. از آمدن و رفتن مضایقه کردن:
به خاکپای تو ای سرو نازپرور من
که روز واقعه پا وامگیر از سر من.حافظ.آنکه سوی او ز جور هجر پیغامیم هست
وانگیرم پا از او تا قوت کاهیم هست.سنجر کاشی ( از آنندراج ).- دل واگرفتن؛ نومید شدن. قطع امید کردن. دست کشیدن. ترک گفتن. مأیوس شدن:
به سختی در از چاره دل وامگیر
که گردد زمان تا زمان چرخ پیر.نظامی.|| پس گرفتن. ( ناظم الاطباء ). || استکتاب.( آنندراج ). || نقل کردن. ( آنندراج ). منتقل کردن. ( ناظم الاطباء ). || بیماری گرفتن از کسی. ( آنندراج ). به سرایت از دیگری به بیماری مبتلاشدن.
فرهنگ معین
(گ ر تَ ) (مص م. ) ۱ - پس گرفتن، دوباره گرفتن. ۲ - منع کردن.
فرهنگ عمید
باز گرفتن، پس گرفتن.
ویکی واژه
پس گرفتن، دوباره گرفتن.
منع کردن.
جمله سازی با واگرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پا واگرفتن تو هر دو ز حال کفر است صد کفر بیش باشد در عاشقان نفیری
💡 نه دستم از گریبان واگرفتند نه در دستم گریبان آفریدند
💡 تلاشهای بیوقفه دولت برای واگرفتن اختیارات از نهادهای غیرانتخابی، مورد انتقاد شدید بسیاری از تحلیلگران سیاسی و حقوقدانان برجسته قرار گرفته است.
💡 هیچکس نباید اجازه دهد که شرایط سخت اقتصادی باعث واگرفتن امید و اشتیاق از قلب جوانان مشتاق به یادگیری و فعالیت شود.
💡 فرآیند واگرفتن مالکیت زمینها از کشاورزان محلی به دلیل پروژههای بزرگ صنعتی، با مخالفتهای گستردهای از سوی سازمانهای حقوق بشری مواجه شد.