فرهنگ معین
(ق. ) ۱ - و آن زمان. ۲ - به علاوه، وانگهی.
(ق. ) ۱ - و آن زمان. ۲ - به علاوه، وانگهی.
۱. آن زمان، آن وقت.
۲. با وجود این: افسر خاقان وانگاه سر خاک آلود / خیمهٴ سلطان وانگاه فضای درویش (سعدی۳: ۷۳۸ ).
۱ - و آن زمان. ۲ - بعلاوه وانگهی.
و آن زمان.
به علاوه، وانگهی.
💡 فلک ز اختران کاروانگاه شد سر آهنگ آن کاروان ماه شد
💡 پی یک دیدنش وانگاه مردن شده عمری که هر سو در کمینم
💡 در هر چیزی نشانی از تست وانگاه تو بینشان کجایی؟
💡 وانگاه بینمش به دو سه روزی بس کوته ست عمر که من دارم
💡 از او در سفر مهر گیتی فروز شفق آتش کاروانگاه روز
💡 افگند دل ما همه در چاه زنخدان وانگاه بپوشید به سبزه سر چه را