همه پرسی (Plebiscite)، که در زبانهای اروپایی با واژه پلِبیسیت شناخته میشود، نوعی مراجعه مستقیم به آرای عمومی مردم یک منطقه یا سرزمین خاص با هدف تعیین سرنوشت سیاسی آن حوزه است؛ این مفهوم با رفراندوم که معمولاً برای تأیید یا رد یک قانون یا اصلاحیه به کار میرود، تفاوت ماهوی دارد. از قرن هجدهم میلادی به بعد، این روش به عنوان ابزاری برای تصمیمگیری درباره تعلق سرزمینی یا وفاداری جمعیتی معین به دولتهای مختلف به دفعات مورد استفاده قرار گرفته است. ریشههای این مفهوم را میتوان در تاریخ روم باستان جستجو کرد؛ در آنجا، پِلِبیسکیتیوم (Plebiscitum) به معنای فرمان یا دستور، مصوبهای بود که توسط تریبونها یا نمایندگان در مجامع عمومی (مجلس عوام و بزرگان) به تصویب میرسید و در ابتدا نیازمند تأیید سنا بود، اما بعدها لازمالاجرا شدن آن برای عموم تثبیت شد.
کاربرد پلِبیسیت در دوران مدرن و پس از جنگها
پس از پایان جنگ جهانی اول، جامعه ملل از روش همهپرسی به موجب بخشهایی از پیمان ورسای برای حل و فصل مسائل مربوط به سرنوشت ملی مناطقی که با دشواریهای خاصی روبرو بودند، بهره جست. نمونه بارز این اقدام، همهپرسی سال ۱۹۳۵ در منطقه سار (زار) بود که طی آن، ساکنان این منطقه، حق تابعیت خود را میان آلمان و فرانسه به رأی گذاشتند و اکثریت به تابعیت آلمان رأی دادند. هرچند توافق ۱۹۵۵ بین فرانسه و آلمان مبنی بر اروپاییسازی سار توسط مردم مردود شمرده شد، اما در نهایت و طبق «توافق سار»، این منطقه در سال ۱۹۵۷ رسماً به آلمان ملحق گردید. همچنین، در سال ۱۹۳۹، حکومت شوروی با برگزاری همهپرسی در استانهای شرقی لهستان، تلاش کرد مشروعیت ظاهری یا عملی تصمیم ساکنان برای الحاق به اتحاد جماهیر شوروی را به نمایش بگذارد.
استفاده معاصر از مکانیسم همهپرسی
امروزه، استفاده از این شیوه برای تعیین تکلیفهای بزرگ سیاسی همچنان رایج است. از جمله موارد مشهور میتوان به همهپرسیهای استقلالخواهی در کبک، منطقه فرانسویزبان کانادا، اشاره کرد که نتیجه آن به عدم استقلال منجر شد. همچنین، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این مکانیسم در مناطقی از اروپای شرقی، از جمله در یوگسلاوی سابق و پس از جدایی چک و اسلواکی، به عنوان راهکاری برای تعیین مرزها و هویتهای نوین به کار گرفته شد، که نشاندهنده اهمیت مستمر این ابزار در حکمرانی دموکراتیک مدرن است.