زغل

مترادف‌ها

زغال

لغت نامه دهخدا

زغل. [ زَ ] ( ع مص ) ریختن چیزی به یکبار. || از دهن انداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شیر مادر مکیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || کمیز انداختن شتر ماده دفعه دفعه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به زغلة شود.
زغل. [ ] ( ع مص ) قلب سازی کردن و مصنوعی ساختن دراهم و فساد انداختن و معامله نامشروع با پول قلب کردن. ( از دزی ج 1 ص 594 ).
زغل. [ زَ ] ( ع اِ ) تقلب و اغفال در قمار و جز آن. || سنگ بزرگ و گرد دستگاه عصاری که بر گرد محور خود گردد و برای فشردن انگور و زیتون و جز آن بکار رود. ( از دزی ج 1 ص 594 ).
زغل. [ زَ غ َ ] ( ع ص ) دلاور. شجاع. باشهامت. ( دزی ج 1 ص 594 ).

جمله سازی با زغل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کس ار شناخت خود آننفس کل شناخته است خدای خویش و برون آمده ز غش و زغل

💡 در شب‌های بسیار سرد زمستانی، پدربزرگ با دقت زغل‌ها را در بخاری می‌ریخت تا فضای خانه را گرم و مطبوع نگه دارد.

💡 برای پختن آن غذای سنتی و لذیذ، لازم است گوشت را برای ساعت‌ها روی زغل‌های داغ و آتش ملایم کباب کرد.

💡 وقتی آتش تمام شد، تنها مقداری زغل در کانون باقی مانده بود که هنوز گرم بود و برای روشن کردن آتش بعدی مناسب بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران