مشوق. [ م َ ] ( ع ص ) به آرزو آورده شده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شائق. ( آنندراج ) ( غیاث ):
کشتئی اندر غروبی یا شروق
که نه شایق ماندآنگه نه مشوق.مولوی.|| عاشق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
مشوق. [ م ُ ش َوْ وِ ] ( ع ص )به آرزو درآورنده کسی را. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). آنکه به آرزو و شوق آورد. ( یادداشت مؤلف ).
مشوق. [ م ُ ش َوْ وَ ] ( ع ص ) به آرزو درآورده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
(مُ شَ وَّ ) [ ع. ] (اِفا. ) به شوق آورده شده.
(مُ شَ وِّ ) [ ع. ] (اِمف. ) تشویق کننده، بر سرشوق آورنده.
آرزومند کننده، به شوق آورنده.
آرزومندکننده، به شوق آورنده
( اسم ) بشوق آوردنده آرزومند کننده: و نیز طالبان محقق ومریدان صادق رادلیلی باشد بماد. صواب و مشوقی باشد بمرجع و ماب... جمع: مشوقین. یا مشوق اول. ذات حق تعالی.
{incentive} [روان شناسی] محرک بیرونی که برانگیزندۀ رفتار موجود زنده است
تشویق کننده، بر سرشوق آورنده.
به شوق آورده شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان قلم بین در بنانش چون یکی ممشوقهای گه نشیب و گه فراز و گاه وصل و گاه نای
💡 فرهنگ مازندرانی دارای هویت شادی گستر و مشوق به دوری از اندوه است که آن را هرچه بیشتر در خاورمیانه از فرهنگهای بزرگی چون عربی متمایز میسازد.
💡 از رنجش او دلم مشوق باشد بی طاقت و ناصبور و ناخوش باشد
💡 وی نسب به مذاهب تعصبی نداشت چون معتقد بود تعصب مذهبی برای سلطان امری ناپسند است. وی مشوق ادبیات بوده و از کارهای مهماش بنا نهادن مسجد جامع هرات و بنا نهادن باغ ارم در زمینداور است.
💡 چو برگشت از من آن معشوق ممشوق نهادم صابری را سنگ بر دل
💡 دمی رسید که هر شوق از او رسد به مشوق شهی رسید کز او طوق می شود هر غل