هم چند. [ هََ چ َ ] ( ص مرکب، حرف اضافه مرکب ) برابر. به اندازه ٔ. به مقدار. ( یادداشت مؤلف ): میشان پادشاهی دیگر است هم چند اهواز. ( تاریخ بلعمی ). بالای موسی چهل گز بود و همچند آن درازی عصاش و همین قدر برجست و بر کعب عوج زد. ( مجمل التواریخ و القصص ). هر یکی از آن موران هم چند سگی بود. ( اسکندرنامه ). جزوی حرمل، جزوی مازو... و هم چند همه ذراریح گیرد و خرد بساید و بر هم آمیزد. ( نوروزنامه ). جوز ماثل زهر است و همچند جوزی است و اندر میان او تخمهاست. ( ذخیره خوارزمشاهی ). عدد بیماریهای رطوبت زجاجیه هم چند بیماریهای بیضه باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || هم سن یا هم قد. ( یادداشت مؤلف ): نعمان بن منذر همچند بهرام بود و بهرام با وی بزرگ شده بود. ( تاریخ بلعمی ).
( ~. چَ ) (ص. ) معادل، برابر.
۱. مساوی، معادل، هم قدر، برابر.
۲. هم وزن.
مساوی، معادل، هم قدر، برابر، معادله، برابری
معادل، برابر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ نشانه و مدرکی برای انتساب ۹ قبر درون آرامگاه به افراد مشخصی، در دست نیست. حتی در خود تابوتها هم چندان اختلاف و مزیتی دیده نمیشود، که بتوان یکی از آنها را تابوت داریوش انگاشت.
💡 گر مرادی نیست، باری طعنه هم چندین مزن کس ندیده ست اینکه پیش از انگبین شکر خورند
💡 در جریان برگزاریهای پیشین انتخابات در ایران هم چندین بار اتهام تقلب مطرح شده بود.
💡 و گفت: هر که نفس او ملازمت چیزی کند که بدان احتیاج ندارد و ضایع کند از احوال خویش هم چندان که ازکثرت ولایت بدو احتیاج است.
💡 نقش وهم و ظن تو هم چندان که خواهی وانما عالمی آیینه دارد دل ز بس بالیده است
💡 و هر که خیانت کاری را بپوشد وی را هم چندان گناه بود و همان عقوبت. مصطفی (ص) گفت: «من یکتم غالّا فانّه مثله».