گوهر فشاندن

لغت نامه دهخدا

گوهر فشاندن. [ گ َ / گُو هََ ف َ / ف ِ دَ ] ( مص مرکب ) پراکندن گوهر. در پاشیدن. ریختن و نثار کردن جواهر. || بخشش های شایان کردن. کرم و سخاوت نمایان کردن. || باران باریدن از ابر. || سخن های نادره و بلیغ و فصیح گفتن. || کلمات رسا و بلیغ نوشتن. رجوع به گوهر افشاندن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) فرو ریختن گوهر نثار کردن جواهر: جهان آفرین را همی خواندند بران موبدان گوهر افشاندند.

جمله سازی با گوهر فشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو سام از پی نامه خواندن گرفت ز دو دیده گوهر فشاندن گرفت

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز