فرهنگ معین
(هَ بَ تِ ) (اِمر. ) آلیاژ.
(هَ بَ تِ ) (اِمر. ) آلیاژ.
فلزی که با یک یا چند فلز دیگر ترکیب شده باشد، همجوش، آلیاژ.
آلیاژ.
فلزی که بایک یاچندفلزدیگرترکیب شده باشد آلیاژ
آلیاژ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر ماه نو بدست تو بادایسر جهان هم بسته هم گشاده نگین و کلاه نو
💡 هر گه مژه واشد چو شرر رفتهای از خویش از چشم به هم بسته شتاب تو درنگ است
💡 نه همین غیر رهم بسته ز کویت که مرا کار صد مدعی از دیده نمناک آید
💡 ما چو قدسی مایه دردیم، راحت عار ماست بیشتر بر زخم خویش از مشک، مرهم بستهایم
💡 هم عاشق آنروی چو مه دارم دل هم بسته آنزلف سیه دارم دل