هلوی

فرهنگ معین

(هِ ) (اِ. ) ۱ - گردکان بازی. ۲ - چرخی که کودکان از چوب و خلاشه سازند و بر آب روان گذارند تا آب آن را به گردش درآورد و ایشان تماشا کنند، گردون بازی.

فرهنگ فارسی

چوبکی باشد پهن که کشتیهای کوچک را بدان رانند خله فله

ویکی واژه

گردکان بازی.
چرخی که کودکان از چوب و خلاشه سازند و بر آب روان گذارند تا آب آن را به گردش درآورد و ایشان تماشا کنند، گردون بازی.

جمله سازی با هلوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر قدر باشد قوی با فرع محتاج است اصل مرغ اگر شاهین بود از پهلوی شهپر پرد

💡 گرچه صائب از نی کلکم جهان پر شکرست می نهم چون بوریا پهلوی لاغر بر زمین

💡 که دارد پهلویی و دستگاهی که پهلو ساید او با چون تو ماهی

💡 چو آتش صاف از قید علایق کرده ام خود را نگیرد نقش پهلویم اگر بر بوریا افتم

💡 بدخواه دولت تو ز پهلوی خویش خورد همچون سگی‌ که او بخورد استخوان خویش

💡 در دم چو اثر کرد در او منصب دل یافت در پهلوی من غنچهٔ پیکان تو جتی

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز