( هزارآوا ) هزارآوا. [ هََ / هَِ ] ( اِ مرکب ) هزاردستان. ( انجمن آرا ). بلبل. عندلیب. هزار. هزاران. ( یادداشت به خط مؤلف ).و او را هزارآواز هم میگویند. ( برهان ):
تا هزارآوا از سرو برآرد آواز
گوید او را مزن ای باربد رودنواز.منوچهری.بر گل نظم چون هزارآوا
تا گه صبح می سرایم من.مسعودسعد.صفیر صلصل و لحن چکاوک و ساری
نفیر فاخته و نغمه هزارآوا.خاقانی.رجوع به هزارآواز و هزاردستان شود.
( هزار آوا ) (هَ ) (اِمر. ) بلبل.
( هزارآوا ) = هزار
( هزار آوا ) (اسم ) ۱- بلبل: (( تاهزار آوا ازسروبر آرد آواز گوید اورامزن ای باربد رودنواز... ) ) ((توبدوگوی که ای بلبل خوشگوی میاز که مرا دردل عشقی است بدین نال. زار ) ) (منوچهری )
بلبل.
💡 محفل تو از نزهت غیرت گلستان باد صد چو من هزار آوا مر ترا ثنا خوان باد
💡 به لحن بلبل مست و دم هزار آوا به بانگ قمری و سار و کبوتر طیار
💡 چو در افسانهٔ گل بایدت بود هزار آوا چو بلبل بایدت بود
💡 معنیی در هر هزار آواز داشت زیر هر معنی جهانی راز داشت
💡 دارد ار صد هزار راه، بود هر رهش را دو صد هزار آواز
💡 صد هزار آواز بشنیدم بدرد در دل اول از خدای غیب دان