هرزه درای. [ هََ زَ / زِ دَ ] ( نف مرکب ) مرکب از هرزه + درای که مخفف دراینده است. ( حاشیه برهان چ معین ). کنایت از پوچ گوی و هرزه گوی و یاوه گوی باشد. ( برهان ). پرگوی و یاوه گوی. ( ناظم الاطباء ):
در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
راه سخن به هرزه درایان نمیدهیم.صائب تبریزی.
( ~. دَ ) (ص فا. ) بیهوده گوی، پرگوی.
یاوه گوی، بیهوده گوی، هرزه خای.
( هرزهدرا ی ) (صفت ) آنکه بیهوده گوید
بیهوده گوی، پرگوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرزه درای هوس چند توان زیستن لب به ثنایش دهیم بر نفس احسان کنیم
💡 در کاروان ما جرس قال و قیل نیست راه سخن به هرزه درایان نمی دهیم
💡 تا پنبه اش به لب نگذارند چون جرس بی مغز ترک هرزه درایی نمی کند
💡 صاحب دردی اگر به دادت نرسد عمری به عبث هرزه درایی کردی
💡 بیدل نفست خون مکن از هرزه درایی چون جاده درین دشت فکندیم عنان را
💡 بربند به نرمی دهن هرزه درایان از پنبه توان کرد زبان بند جرس را