هرزه درای

لغت نامه دهخدا

هرزه درای. [ هََ زَ / زِ دَ ] ( نف مرکب ) مرکب از هرزه + درای که مخفف دراینده است. ( حاشیه برهان چ معین ). کنایت از پوچ گوی و هرزه گوی و یاوه گوی باشد. ( برهان ). پرگوی و یاوه گوی. ( ناظم الاطباء ):
در کاروان ما جرس قال و قیل نیست
راه سخن به هرزه درایان نمیدهیم.صائب تبریزی.

فرهنگ معین

( ~. دَ ) (ص فا. ) بیهوده گوی، پرگوی.

فرهنگ عمید

یاوه گوی، بیهوده گوی، هرزه خای.

فرهنگ فارسی

( هرزهدرا ی ) (صفت ) آنکه بیهوده گوید

ویکی واژه

بیهوده گوی، پرگوی.

جمله سازی با هرزه درای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرزه درای هوس چند توان زیستن لب به ثنایش دهیم بر نفس احسان‌ کنیم

💡 در کاروان ما جرس قال و قیل نیست راه سخن به هرزه درایان نمی دهیم

💡 تا پنبه اش به لب نگذارند چون جرس بی مغز ترک هرزه درایی نمی کند

💡 صاحب دردی اگر به دادت نرسد عمری به عبث هرزه درایی کردی

💡 بیدل نفست خون مکن از هرزه درایی چون جاده درین دشت فکندیم عنان را

💡 بربند به نرمی دهن هرزه درایان از پنبه توان کرد زبان بند جرس را