هرد

لغت نامه دهخدا

هرد. [ هََ ] ( اِ ) در فارسی و عربی از هریدر سنسکریت است به معنی چوب زرد. ( حاشیه برهان چ معین ). زردچوبه را گویند و به عربی عروق الصفر خوانند. ( برهان ).
هرد. [ هََ ] ( ع مص ) نیک پختن گوشت را و مهراکردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || دریدن و پاره پاره کردن جامه را. || دست یافتن بر چیزی. || طعن کردن در ناموس کسی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شکافتن به جهت تباه کردن. ( منتهی الارب ). شکافتن برای افساد یا اصلاح. ( اقرب الموارد ). || خواستن چیزی را. || خوب پخته شدن گوشت. || در آشوب و فتنه درافتادن. ( منتهی الارب ). || زردکردن جامه را. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِ ) هرج و فتنه: وقعوا فی الهرد. ( از اقرب الموارد ).
هرد. [ هَُ ] ( ع اِ ) زعفران.( منتهی الارب ). الکوکم الاصفر. ( اقرب الموارد ). || گل سرخ. ( منتهی الارب ). الطین الاحمر. ( اقرب الموارد ). || بیخ درختی است که بدان رنگ کنند. ( منتهی الارب ). و رنگ زرد دهد. ( از اقرب الموارد ).
هرد. [ هَِ ] ( ع اِ ) شترمرغ. ( منتهی الارب ). || ( ص ) مرد بی وقار و بی اعتبار. ( منتهی الارب ). الرجل الساقط. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

زردچوبه.

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱- زعفران. ۲- گل سرخ.
شترمرغ مرد بی وقار و بی اعتبار

جمله سازی با هرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مریدی را گفت: اگر سلامت خواهی سلامی بر دنیا کن به وداع، و اگر کرامت خواهی تکبری بر آخرت گوی به ترک. یعنی از هردو بگذر تا به حق توانی رسید.

💡 پیش همت از ادب دور است تکرار سؤال هردو عالم را از او یک بار می‌خواهد دلم

💡 أولف (به عربی: أولف) یک شهرک و شهرداری در الجزایر است که در ناحیه أولف واقع شده‌است.

💡 سنان درکف هردو شد ریزه ریز چنان آن دو شیر ژیان در ستیز

💡 هردم از عمر است بر ما چون دم تیغ از فراق این همه زخم نهان است و مجال آه نیست

💡 نه من پروانه‌سان هردم زنم آتش به بال و پر که از سودای عشقت شمع در کاشانه می‌سوزد

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز