هاک

لغت نامه دهخدا

هاک. [ ک ِ ] ( ع اِ فعل ) بگیر تو ( زن ).
هاک.[ ک َ ] ( ع اِ فعل ) بگیر تو ( مرد ). ( ناظم الاطباء ).
هاک. ( اِ ) به لغت زند و پازند تخم مرغ را گویند. تخم ماکیان. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). به وزن و معنی خاگ یعنی تخم مرغ. ( فرهنگ رشیدی ). تخم ماکیان و مرغهای دیگر. ( لسان العجم ). || دهن دره. خمیازه. بیاستو. آسا. در لغت نامه اسدی در معنی کلمه بیاستو گوید: بیاستو، دهان دره بودو فارسیان هاک خوانند. ( فرهنگ اسدی حاشیه ص 414 ).

فرهنگ معین

(اِ. ) دهان دره.

فرهنگ فارسی

تخم، تخم مرغ، یاخته ریزی است دررستنی های نهانزا، که بمنزله تخم است وهرگاه بجای مناسب بیفتدسبز، میشود، اسپر
(اسم ) دهان دره بیاستو
بگیر تو.

دانشنامه عمومی

هاک ( به ارمنی: Հակ ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آرتساخ است که در استان کاشاتاق واقع شده است.

ویکی واژه

دهان دره.

جمله سازی با هاک

💡 گفتی که به مشت هاک من بعد هلاک غفران بارد به عهد خود ایزد پاک

💡 قلزم امکان نم موج سرابی هم نداشت تشنگیهاکرد ما را اینقدر مفتون آب

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال هاکا اشاره کرد.

💡 رینگت سرعت ورزش هاکی و مهارت بسکتبال را به کار می‌گیرد.

💡 کالدر ولدت یا امام الشرف فی الکعبه واتخذتهاکاالصدف

💡 خسرو چو نیست زآنهاکز تو برد به کشتن این پندهای رسمی دادن چه سود ما را