هادر

لغت نامه دهخدا

هادر. [ دِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از هَدْر. رجوع به هدر شود. ( از اقرب الموارد ). || شتر بابانگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مرد بی اعتبار. ( منتهی الارب ). || ساقط. افتاده. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || شیری که زبرین آن سطبر و چغرات باشد و زیرین آن تنک و زرداب شده باشد، و این پس از ترش شدن گردد. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج، هدَرَة. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

شتر یا بانگ. یا مرد بی اعتبار.

جمله سازی با هادر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرباز و سوار اول از خیل عجم بگزین پس عزم جهادروس جزم آرو مصمم باش

💡 بیدل به تیغ و خنجر نتوان شدن بهادر لشکر عمود خواهد تا آهنین‌ که دارد

💡 قفا زند کف تقدیر جیش غوغا را که تا برون‌ کند از کشور بهادر خان

💡 سزد که ماه به خورشید چرخ طعنه زند ز اقتباس رخ انور بهادرخان

💡 فرزند جوانبخش، ابوالفتح بهادر کز صولتش ابلیس کند توبه ز تلبیس

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه فوتبال برادفورد سیتی و باشگاه فوتبال هادرزفیلد تاون اشاره کرد.

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز