فرهنگ معین
(تَ ) (مص ل. ) محتاج بودن.
(تَ ) (مص ل. ) محتاج بودن.
( مصدر ) احتیاج داشتن محتاج بودن: (( اگر بویهای خوش آورد باز که دارند مردم ببویش نیاز. ) ) ( شا.بخ ۲۵: ۱ )
محتاج بودن.
💡 این روش به صورت ایجاد سلولها توسط جزایر آلومینیومی است. آزمایشهای اولیه جزایری با ابعاد میکرو متر داشتند. و به خاطر ابعاد نسبتاً بزرگ جزایر آلومینیومی دمای کاری بسیار پایینی نیاز داشتند تا خواص کوانتومی بروز کند و جابجایی الکترونی قابل مشاهده باشد.
💡 نازیها قصد داشتند اسکناسها را بر فراز جزیره بریتانیا پخش کنند، با این باور که به جز چند نفر صادق، بیشتر کسانی که اسکناسها را پیدا میکنند، آنها را برای خود نگه میدارند و از آنها استفاده میکنند. این قصد محقق نشد زیرا با تغییر روند جنگ در سال ۱۹۴۳، نازیها به اسکناسهای جعلی برای اهداف حیاتیتر، مانند واردات مواد خام استراتژیک و پرداخت به عوامل جاسوسی نازی نیاز داشتند.