نهاب

لغت نامه دهخدا

نهاب. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نهب. رجوع به نهب به معنی غنیمت و نیز به معنی حمله شود. || غارت. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( مص ) غارت کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ):
عامل وی آمده کامد یوم الظفر
ای ملکان الغزا ای ثقلین النهاب.خاقانی.
نهاب. [ ن َهَْ ها ] ( ع ص ) کثیرالنهب. ( اقرب الموارد ). غارت کننده. ( آنندراج ). || ( اِ ) شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نهات شود.

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع. ] (مص م. ) غارت کردن.

فرهنگ عمید

غارتگر، غنیمت برنده.
به غنیمت بردن، غارت کردن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) غارت کردن ( غیاث ). ۲ - ( اسم ) غارت: ((... همه در معرض قتل و اسر و در نهاب نهب و فتک... ) ) ( جومع الحکایات ۳ ) ۲: ۱ - ( اسم ) جمع نهب: الف - غنیمتها. ب - حمله ها. توضیح بنظر می آید که در فارسی گاه بصورت مفرد آید: (( زین نکویان یکی زروی عتاب پشت غم را خمی دهد زنهاب. ) ) ( حدیقه. مد. ۳۵۷ )

ویکی واژه

غارت کردن.

جمله سازی با نهاب

💡 گهی نوردی ملک یلان بپای نهیب گهی سپاری گنج شهان بدست نهاب

💡 اعتماد دولت و دین‌کافتد اندر روزکین در سپاه هفت‌کشور از نهیب او نهاب

💡 مرا ز حادثه پارس سال چار از پنج مباح بود سر و مال برنهیب و نهاب

💡 ای ز دل پاک تو عقل سری پر نهیب وی ز کف راد تو کنج دلی پر نهاب

💡 گه اندرو زد مه بیم و گه ز باد بلا گهی زشیر نهیب وگهی ز دزد نهاب

💡 هر کجا بد زالی از غوغا بماند اندر نهیب هر کجا شد مالی از یغما برفت اندر نهاب

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز