کلمه «ننگین» در زبان فارسی به چیزی گفته میشود که موجب شرم، خجالت و سرافکندگی فرد یا جامعه میشود و معمولاً بار معنایی بسیار منفی دارد. این واژه برای توصیف رفتارها، رویدادها یا وضعیتهایی به کار میرود که از نظر اخلاقی، انسانی یا اجتماعی ناپسند و غیرقابل قبول شمرده میشوند. وقتی عملی ننگین نامیده میشود، منظور این است که آن عمل باعث لکهدار شدن حیثیت و آبروی فرد یا گروه شده است. ریشه این واژه از «ننگ» میآید که به معنای بدنامی و رسوایی است و صفت «ننگین» این معنا را برجستهتر و شدیدتر میکند. در متون ادبی و تاریخی، این کلمه اغلب برای نکوهش شدید یک عمل یا واقعه به کار میرود. استفاده از واژه «ننگین» نشاندهنده قضاوت منفی و احساس انزجار گوینده نسبت به موضوع مورد نظر است. این واژه معمولاً در برابر مفاهیمی مانند افتخار، سربلندی و سرافرازی قرار میگیرد.
ننگین
لغت نامه دهخدا
ننگین. [ ن َ ] ( ص نسبی ) معیوب. زشت. ( غیاث اللغات ) ( از برهان قاطع ) ( از جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ). عیب دار.( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
هست پاک و حلال و رنگین روی
نه حرام و پلید و ننگین روی.سنائی.|| بدنام. ( انجمن آرا ). باننگ. مخفف ننگ گین. صاحب ننگ. ( یادداشت مؤلف ). دارای ننگ. رسوا. ( فرهنگ فارسی معین ). || سرشکسته. ( یادداشت مؤلف ). || ساده و برهنه. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص نسب. ) شرم آور.
فرهنگ عمید
ننگ دار، بدنام، زشت و رسوا.
فرهنگ فارسی
شرم وحیا، آبرووحرمت، زشتی ورسوایی نیزگویند
( صفت ) ۱ - دارای ننگ بد نام رسوا. ۲- زشت.
جمله سازی با ننگین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت عیسی را یکی ننگین چرا داری بدن گفت بابد روح پاک از کفر خذلان داشتن
💡 مرا هم تو به هر رنگی که خوانی اگر رنگین اگر ننگین ندانم
💡 جامهٔ ننگین لکهدار به تن کرد دوخت هر آن بیشرف به قتل تو پاپوش
💡 دانک این نفس بهیمی نر خرست زیر او بودن از آن ننگینترست
💡 .همسرایان: میگویند مادرت در این پیوند ننگین همسر تو بود