نمیده. [ ن َ دَ / دِ ] ( ن مف ) نمید. چیزی نم دیده را گویند. ( از جهانگیری ) ( از رشیدی ). نم کشیده.( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
پی رم برگرفت آن دل رمیده
نسیمی برده از خاک نمیده.نزاری قهستانی.|| میل کرده. توجه نموده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
نمیده. [ ن ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) نومیدشده. ناامیدگردیده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). مأیوس گشته. ( ناظم الاطباء ).
(نَ دِ ) (ص مف. ) نم کشیده، مرطوب شده.
نم کشیده: پی رَم برگرفت آن دل رمیده / نسیمی بُرده از خاک نمیده (نزاری: لغت نامه: نمیده ).
( اسم ) نم کشیده: پی رم برگرفت آن دل رمیده نسیمی برده از خاک نمیده. ( نزاری.رشیدی فرنظا. )
نومید شده نا امید گردیده. مایوس گشته.
نم کشیده، مرطوب شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار بوسه ز لب وعده کردهای و یکی نمیدهی و مرا زهرهٔ تقاضا نیست
💡 آن گوشه را که دیر مغانست و ما درو رکنی از آن بگنبد اعظم نمیدهیم
💡 آنم که دل بعالم پرغم نمیدهم یکدم فراغ دل به دو عالم نمیدهم
💡 کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم است آبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی
💡 ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا
💡 درویش دل بدولت دارا نمیدهد دارای دولت آنکه بدل شد گدای فقر