لغت نامه دهخدا
نمدین. [ ن َ م َ ] ( ص نسبی ) از نمد. ساخته شده از نمد: و کلاهی نمدین بر سر داشت و پشمینه ای پوشیده و کلاسنگی در میان بسته. ( ترجمه تفسیر طبری ).
نمدین. [ ن َ م َ ] ( ص نسبی ) از نمد. ساخته شده از نمد: و کلاهی نمدین بر سر داشت و پشمینه ای پوشیده و کلاسنگی در میان بسته. ( ترجمه تفسیر طبری ).
( ~. ) (ص نسب. ) ساخته شده از نمد.
منسوب به نمد، ازجنس نمد، چیزی که ازنمدساخته باشد
( صفت ) ساخته ازنمد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حساب کار سکندر گرفتن آسان است چو دفتر نمدین را گشود آیینه
💡 نیجه کیم غنچه سیراب گولر شبنمدین اول گولر، یوزلی گولر دیده گریانمزه
💡 به سر رویم همه شب به کوی یار و عبث نیست کلاه ما که چو پاپوش شبروان نمدین است
💡 بر فرق نهیم این نمدین تاج که ما را در ملک جنون داعیهٔ تاجوری بود
💡 آهنین پوش ندیدم چو تو سرو نمدین خود ندیدم چو تو ماه