نمدی

لغت نامه دهخدا

نمدی. [ ن َ م َ ] ( ص نسبی ) از نمد. چیزهای ازنمد کرده. ( یادداشت مؤلف ). ساخته از نمد. ( فرهنگ فارسی معین ): کلاه نمدی. || ( اِ ) بالاپوشی که از نمد سازند و چوپانان و بیابان گردان و ساربانان هنگام سرما یا بارندگی آن را بر دوش یا بر سر کشند.
- نمدی آفتاب کردن؛ کنایه از لختی برآسودن و نفسی تازه کردن. گویند: نگذاشت نمدی آفتاب کنیم؛ هنوز از گرد راه نارسیده و اندکی نیاسوده، به کار دیگر فرمان داد.

فرهنگ عمید

از جنس نمد، چیزی که از نمد ساخته شده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به نمد ساخته از نمد: [ کلاه نمدی ].

فرهنگستان زبان و ادب

{tomentose} [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی کرک پوش پوشیده از کرک های درهم تافته و متراکم

جمله سازی با نمدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنگ بیارید، ای کلانمدی‌ها! دست درآرید ای کلانمدی‌ها!

💡 خواب و خمارید، ای کلانمدی‌ها! دست درآرید ای کلانمدی‌ها!

💡 بردار کلاه نمدی از سر بی مغز کاین خوان تهی حاجت سر پوش ندارد

💡 هلاک مشرب آنم که پاره ی نمدی اگر ز خرقه زیاد آیدش، کلاه شود

💡 مژدهٔ عافیتی یافتم از کلفت دهر موی چشم آینه را گشت حضور نمدی

💡 از چه قرارید ای کلانمدی‌ها! دست درآرید ای کلانمدی‌ها!