نقو
لغت نامه دهخدا
نقو. [ ن َق ْوْ ] ( ع مص ) برآوردن مغز استخوان را. ( منتهی الارب ). مغز از استخوان بیرون کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) استخوان بازو یا ظاهر استخوان بامغز. نِقْو. ( از منتهی الارب ). استخوان مغزدار. ( مهذب الاسماء ). استخوان بازو یا هر استخوانی که مغز داشته باشد. نقا. ( از اقرب الموارد ). ج، اَنقاء.
نقو. [ ن ِق ْوْ ] ( ع اِ ) نَقْو. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). استخوان مغزدار. قلم. هر استخوان که در وی مغز بود. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نَقْو شود. || مغز استخوان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بر آوردن مغز استخوان را. مغز از استخوان بیرون کردن ٠
جمله سازی با نقو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلبوم ترانههای رامی ۱۰ سال پس از مرگ رامی توسط نشر ماهریز منتشر شد. خواننده، آهنگساز و ترانهسرا خود رامی است و در کنار او حسامالدین نقوی، مسعود پاکدامن و علی علوی گیتار نواختهاند.
💡 نیست این وصف زهر یاوه سر از انقوم است که تکلم ز زبان دل دانا کردند
💡 مقدس ازلی از چه؟ از حدوث و نقوص منزه ابدی از چه؟ از عیوب و علل
💡 آثار روستای سید حسین مربوط به دوره ساسانیان است و در شهرستان کازرون، غرب نقوش برجسته تنگ چوگان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۵۶ با شمارهٔ ثبت ۱۳۶۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 به بیثباتی و سرگشتگی چرخ نهم به ساده لوحی وی از نقوش نفع و ضرر
💡 بود در عرفان و حکمت مقتدا داشت در معقول و منقول اختصاص