نفری

لغت نامه دهخدا

نفری. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) دعای بد. مخفف نفرین است. ( از برهان قاطع ) ( از آنندراج ). رجوع به نفرین شود.
نفری. [ ن َ ف َ ] ( اِ ) خدمت و شغل و پیشه خدمتگاری ونوکری. || دیو. اهریمن. جن. || فردفرد. یک یک. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نَفَر شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نفرین.

جمله سازی با نفری

💡 جمعیت استان صنعا در حدود ۱،۰۰۰،۰۰۰ نفر می‌باشد که این جمعیت شامل پایتخت ۱/۵ میلیون نفری یمن یعنی خود شهر صنعا نمی‌شود.

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به راز باخوس، پاکالا، نفرین زمین، نفرین عشق و آنگاه همگی را به مرگ محکوم کردم اشاره کرد.

💡 تا ربوده ست چنار از دل من سوز درون گرم نفرین شومش صبح و مسا در کشمیر

💡 دوزخ آشامان جنت بخش روز رستخیز حاکمند و نی دعا دانند و نه نفرین کنند

💡 به وهم عمر کسی را که زندگی نفریبد کند به خضر سلام و دچار بنگ نگردد

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز