نفتی

لغت نامه دهخدا

نفتی. [ ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به نفت. مربوط به نفت. رجوع به نفت شود. || نفت فروش. که نفت به مردم فروشد. || وسیله نفت سوز. ابزار گرم کردن و روشن کردن که با نفت کار کند: چراغ نفتی، بخاری نفتی، آبگرم کن نفتی. || نفت دار. نفت خیز.
- مناطق نفتی؛ جاهائی که در آن نفت استخراج کنند.

فرهنگ فارسی

(صفت ) منسوب به نفت: ۱ - مربوط به نفت: مواد نفتی. ۲ - برنگ نفت سیاه تیره. ۳ - آنچه با نفت روشن شود بخاری نفتی چراغ نفتی. ۴ - نفت فروش. ۵ - ( اسم ) قسمی انگور اعلا که در قزوین بعمل آید.

ویکی واژه

petrolifero

جمله سازی با نفتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خبر کن از من اینجا سالکان را که بشنفتی همه شرح و بیان را

💡 چو یک چندی ازین معنی بگفتی به خود گفتی و هم از خود شنفتی

💡 دلا تو پند ز احباب خویش نشنفتی پی رضای بتان ترک خویشتن گفتی

💡 تو نشنفتی که او میگویدت هان دمادم هر صفت اینجای برهان

💡 تماشا کردمت سری که گفتی تو خود گفتی و هم از خود شنفتی

💡 انبیا را ره زد این ملعون سگ زود زو بگریز تا نفتی بشک

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز