نظم اجتماعی یکی از مفاهیم اساسی در علوم اجتماعی است و به وضعیتی اشاره دارد که در آن اعضای یک جامعه یا گروه به صورت هماهنگ و منظم در کنار یکدیگر زندگی میکنند و قواعد، قوانین و هنجارهای مشترکی را رعایت میکنند تا تعاملات اجتماعی به شکلی پایدار و قابل پیشبینی انجام شود. این مفهوم به معنای وجود یک ساختار منظم در رفتارها، روابط و مناسبات اجتماعی است که باعث میشود جامعه به صورت منسجم و منظم عمل کند و از آشوب، هرجومرج و بینظمی جلوگیری شود.
نظم اجتماعی به مجموعهای از قوانین، مقررات، هنجارها و ارزشهای مشترک گفته میشود که رفتارهای افراد در جامعه را تنظیم میکند و از طریق آن، افراد میدانند چگونه باید رفتار کنند و چه انتظاراتی از یکدیگر داشته باشند. این نظم باعث میشود که جامعه به جای هرج و مرج، یک وضعیت باثبات و قابل پیشبینی داشته باشد که در آن افراد میتوانند به راحتی همکاری کنند، حقوق و مسئولیتهای خود را بشناسند و در کنار هم زندگی کنند.
وجود نظم اجتماعی برای هر جامعهای ضروری است، زیرا بدون آن، روابط اجتماعی دچار آشفتگی میشود و امکان بروز تعارضها، نزاعها و بیاعتمادی افزایش مییابد. نظم اجتماعی باعث ایجاد امنیت روانی و اجتماعی برای اعضا میشود و زمینهساز توسعه، پیشرفت و رفاه در جامعه است.
{social order} [جامعه شناسی] وضعیتی اجتماعی حاصل به جا آوردن مجموعه ای از ضوابط و قوانین و سازوکارها و عرف های اجتماعی که باعث انسجام جامعه و هماهنگی میان کنشگران اجتماعی (social actors ) می شود
نظم اجتماعی ( به انگلیسی: Social order ) به دو معنا قابل استفاده است: در معنای اول، به نظام خاصی از ساختار اجتماعی و نهادها اشاره دارد. نمونه آن نظم اجتماعی باستانی، فئودالی و سرمایه داری است. در معنای دوم، نظم اجتماعی در تقابل با هرج و مرج یا بی نظمی اجتماعی است و به وضعیت باثبات جامعه گفته می شود که در آن ساختار اجتماعی موجود توسط اعضای آن پذیرفته و حفظ می شود. مسئله نظم یا مسئله هابزی که در بسیاری از علوم مثل جامعه شناسی، علوم سیاسی و فلسفه سیاسی است، این پرسش است که اصلاً چگونه و چرا نظم های اجتماعی وجود دارد.
توماس هابز به عنوان نخستین کسی شناخته می شود که به وضوح مسئله را صورت بندی و برای پاسخ به آن مفهوم قرارداد اجتماعی را وضع نمود. نظریه پردازان اجتماعی ( مانند کارل مارکس، امیل دورکیم، تالکوت پارسونز و یورگن هابرماس ) توضیحات متفاوتی برای نظم اجتماعی ارائه کرده اند تا بگویند شمول و مبنای واقعی آن چیست.
• برای مارکس، نظم اجتماعی، روابط تولید یا ساختار اقتصادی است که اساس نظم اجتماعی است.
• برای دورکیم، نظم اجتماعی، مجموعه ای از هنجارهای اجتماعی مشترک است.
• از نظر پارسونز، مجموعه ای از نهادهای اجتماعی است که الگوی کنش محوری را تنظیم می کنند که باز هم بر چارچوبی از ارزش های فرهنگی مبتنی هستند.
• برای هابرماس، نظم اجتماعی، همه اینها و همچنین کنش ارتباطی است.
یکی دیگر از عوامل کلیدی در مورد نظم اجتماعی، اصل گستردگی است. این اصل بیان می کند هر چه تعداد و اهمیت هنجارهای یک جامعه بیشتر و بالاتر باشند، پیوند اعضا گروه به عنوان یک کل بیشتر می شود. نمونه بارز این موضوع، ادیان کوچکتر مانند آمیشهای مستقر در ایالات متحده است. بسیاری از آمیش ها با هم در جوامع زندگی می کنند و از آنجایی که آنها دارای دین و ارزش های یکسانی هستند، حفظ دین و دیدگاه ها آسان تر و موفقیت آمیزتر است زیرا شیوه زندگی آنها برای جامعه آنان هنجار است.
در هر جامعه ای، مردم به گروه هایی مانند مشاغل، خانواده ها، کلیساها، گروه های ورزشی یا محله ها تعلق دارند. ساختار درونی این گروه ها بیانگر ساختار کل جامعه است. شبکه ها و پیوندهایی بین گروه ها و همچنین درون هر یک از گروه ها وجود دارد که نظم اجتماعی را ایجاد می کند. برخی از افراد به بیش از یک گروه تعلق دارند و این گاهی می تواند باعث تضاد شود. فرد ممکن است با موقعیتی مواجه شود که در آن باید یک گروه را بر گروه دیگر ترجیح دهد. بسیاری از کسانی که این گروه ها را مورد مطالعه قرار داده اند، بر این باورند که برای تقویت جامعه به عنوان یک کل و ارتقای بالندگی در هر گروه، لازم است بین گروه ها پیوند وجود داشته باشد. برخی دیگر بر این باورند که بهتر است پیوندهای قوی تری با یک گروه داشته باشیم تا بتوان هنجارها و ارزشهای اجتماعی را تقویت کرد.
وضعیتی اجتماعی حاصل به جا آوردن مجموعهای از ضوابط و قوانین و سازوکارها و عرفهای اجتماعی که باعث انسجام جامعه و هماهنگی میان کنشگران اجتماعی (social actors) میشود.
💡 اجرای کردن قانون و محافظت نمودن از نظم اجتماعی ۲ وظیفه مهم واحدهای پلیس برزیل می باشد. در قانون کشور برزیل، محافظت کردن از نظم تحت عنوان یک تلاش احتیاطی بشمار می رود که به سبب آن نیروهای پلیس در خیابان ها پرسه می زنند تا از مردم ها محافظت کنند و از فعالیت های خلاف کارانه ممانعت نمایند. اجرا کردن قانون شامل پژوهش های کیفری بعد از بروز جرم می باشد.
💡 بیشتر ادیان دارای یک مؤلفه اخلاقی هستند که اغلب از وحی یا هدایت ماوراءطبیعی ناشی میشود. برخی معتقدند که دین برای اخلاقی زیستن ضروری است. سیمون بلکبرن بیان میکند که کسانی هستند که میگویند «ما فقط میتوانیم زیر چتر یک نظم اجتماعی قوی شکوفا شویم، که با پایبندی مشترک به یک سنت مذهبی خاص تقویت شدهاست».