نصایح
مترادفها
پندها، اندرزها، توصیهها
لغت نامه دهخدا
نصایح. [ ن َ ی ِ ] ( ع اِ ) پند. پندها و اندرزها. ( ناظم الاطباء ). نصائح. رجوع به نَصائِح شود.
فرهنگ معین
(نَ یِ ) [ ع. نصائح ] (اِ. ) جِ نصیحت، پندها، اندرزها.
فرهنگ عمید
= نصیحت
فرهنگ فارسی
اندرزها، جمع نصیحت
( اسم ) جمع نصیحت پندها اندرز ها: در مجالس متعدد به مصقل مواعظ و نصایح زنگ کربت و ملال از مرات ضمیر منیر می زدودند.
جمله سازی با نصایح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز من این نصایح اگر بشنوی بود بهتر از دولت خسروی
💡 متحیر از گردش روزگار و متفکر از عالم غدار. پیرزن زبان ملامت بگشاد و گفت: در وصیت اعادت می کردم و حقوق مصاحبت را به لوازم منصحت و شفقت آراسته می گردانیدم و می گفتم که درین شهر با هیچ کس بیع و شری و معامله نکنی. موعظت مرا که از محض اشفاق بود، اصغا نکردی و نصایح مرا که از وفاق بی نفاق بود، قبول نکردی تا خود را در چنین بلا و محنت افکندی.
💡 آن نیک بخت را که مستعد قبول نصایح است، در این باب، این قدر کافی است. ایزد باری همگنان را توفیق خیر کرامت کناد.
💡 این نصایح بخود آموز که شایستهتری