نشوه. [ ن َش ْ وِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان ساوه در 33 هزارگزی ساوه در جلگه سردسیری واقع است و 264 تن سکنه دارد، آبش از قنات، محصولش غلات و سیب زمینی و بنشن و میوه ها، شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).
(نَ وَ یا وِ ) [ ع. نشوة ] ۱ - (مص ل. ) سرخوش شدن و نشأه یافتن به وسیلة استعمال مواد مخدر. ۲ - (اِمص. ) سرخوشی و نشأه.
۱. بوییدن، بو کردن.
۲. مست کردن.
۳. (اسم ) سرخوشی از می، سکر، مستی، اول مستی.
بوییدن، بوکردن، مست کردن، سکر، مستی، ازمی
۱ - ( مصدر ) سرخوش شدن و نشاه یافتن بوسیله استعمال مواد مخدر. ۲ - ( اسم ) سرخوشی و نشاه: باشد کچلی نهان به فرقت چون نشوه که مضمر است در بنگ. ( ایرج میرزا. چا.دکترمحجوب ۲۹ )
دهی است از دهستان حوم. بخش مرکزی شهرستان ساوه در ۳۳ هزار گزی ساوه در جلگ. سردسیری واقع است و آبش از قنات محصولش غلات و سیب زمینی و بن شن و میوه ها شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی است.
نشوة
سرخوش شدن و نشأه یافتن به وسیلة استعمال مواد مخدر.
سرخوشی و نشأه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک از نشوهٔ جام تو سرمست جهان از بادهٔ لطف تو مخمور
💡 دوشینه فتادم به رهش مست و خراب از نشوهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب
💡 خصمت اگر ز بادهٔ پر نشوهٔ غرور خود را به روز رزم شمارد چو ذوالخمار
💡 قهر تو چون خمار شکن باده بشکند از سرخ نشوهٔ می خون از سرش خمار
💡 کز نشوه و سکر باده و بوسه بیخود افتیم هر دو تن از پا
💡 گویند ملک می نخورد پس ز چه بوسد لبهای تو کش نشوه ز می هست فزونتر