نشو و نما

لغت نامه دهخدا

نشو و نما. [ ن َش ْ وُ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) روییدگی و بالیدگی. ( ناظم الاطباء ). گوالش. بالش. رشد. رجوع به نشو و نیز رجوع به نما شود:
گوید همی طبیعت در دهر خلق را
از عدل شاه مایه نشو و نما کنم.مسعودسعد.ای آنکه به اقبال تو در کار وزارت
هر شاخ که سر برزد با نشو و نما شد.مسعودسعد.رتبت قدر تو از طالع دراوج علاست
دولت جاه تو از نصرت با نشو و نماست.مسعودسعد.کنج عزلت گیر و دهقانی کن ای ابن یمین
تا بدانی آنچه می کاریش در نشو و نماست.ابن یمین.چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کند
یکدل و یکروی در نشو و نما بودیم ما.صائب.- نشو و نما دادن؛ پروراندن. پرورش دادن:
گر نهال وادی ایمن شود پر دور نیست
هر نهالی را که لطف او دهد نشو و نما.( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(نَ وُ نَ ) (اِ. ) بالیدگی، روییدگی. بالندگی.

فرهنگ فارسی

روییدگی و بالیدگی. گوالش. بالش. رشد.

ویکی واژه

بالیدگی، روییدگی. بالندگی.

جمله سازی با نشو و نما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من که رنگ خامهٔ نقاش هم دامن کشید از من

💡 ندارد فرصت نشو و نما یک گل در این گلشن بهار زندگی در آستین گویا خزان دارد

💡 کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟ که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد

💡 نهال فقر آن گه می شود کامل که چون معنی سعیدا در جهان بالش از نشو و نما افتد

💡 کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز