نشمرده

لغت نامه دهخدا

نشمرده. [ ن َ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ / دَ / ن َ م َ / م ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناشمرده. شمارش ناشده. مقابل شمرده. || بی حساب. بی کران. ناشمار. رجوع به ناشمار شود.

فرهنگ فارسی

ناشمرده. شمارش ناشده. مقابل شمرده. یا بی حساب. بی کران. ناشمار.

جمله سازی با نشمرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دم نشمرده محال است برآرد چون صبح هر که در مد نظر روز حسابی دارد

💡 از سینه برنیارد نشمرده یک نفس را چون صبح هر که در دل بیم حساب دارد

💡 از خلق تو دارد مگر ارشاد، بهاران نشمرده کند در گره غنچه، درم را

💡 برنمی آرد نفس نشمرده چون صبح از جگر هر که می داند بود پای حسابی در میان

💡 روز شمار، دست من و دامنت که من خود را ز اهل بزم تو نشمرده می‌روم

💡 برنمی آید نفس نشمرده صائب از جگر در غم و اندیشه روز حساب افتاده را

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز