نرس

لغت نامه دهخدا

نرس. [ ن َ ] ( اِخ ) دهی است در عراق عرب که در آنجا پارچه می سازند. ( ناظم الاطباء ). ثیاب نرسیة منسوب به وی است. ( منتهی الارب ).
نرس. [ ن َ ] ( اِخ ) نهری است که آن را نرسی بن بهرام ایجاد کرده در نواحی کوفه،مأخذش فرات است و در ساحلش چندین قریه یافت شود.
نرس. [ ن َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دوهزار شهرستان تنکابن، در 41هزارگزی جنوب غربی تنکابن و 50هزارگزی اشتوج، در منطقه کوهستانی سردسیری واقع است و 210 تن سکنه دارد. آبش از چشمه سار، محصولش گندم و جو دیمی و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ معین

(نِ ) [ انگ. ] (اِ. ) فردی که در زمینة اصول علمی و مهارت های حرفه ای مراقبت و درمان بیماران تحصیل کرده و در آن تبحر داشته باشد، پرستار. (فره ).

فرهنگ عمید

۱. پرستار.
۲. پرستار بچه.

فرهنگ فارسی

پرستار، پرستاربچه، پرستاربیمار
دهی از دهستان ذدو هزار شهرستان شهسوار است.

ویکی واژه

فردی که در زمینة اصول علمی و مهارت‌های حرفه‌ای مراقبت و درمان بیماران تحصیل کرده و در آن تبحر داشته باشد، پرستار. (فره)

جمله سازی با نرس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رسید عمر به پایان گذشت جان ز لبم رسید بر لب جانان ولی به جا نرسد

💡 داری سر خونریز من اینک کفن و تیغ با حکم تو کس را نرسد چون و چرایی

💡 براق قدر تو گر سرکشد ز عالم کون به گرد او نرسد آسمان بیهده تاز

💡 صد نامه فرستادم یک نامهٔ تو نامد گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس

💡 چون بنده در پرستش تو دل چو تیر داشت از زخم تیر تو نرسیدش به جان الم

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز