لغت نامه دهخدا
نخچیروان. [ ن َ چیرْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مرد شکاری. شکارانداز. نخچیروال. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نخچیروال شود.
نخچیروان. [ ن َ چیرْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مرد شکاری. شکارانداز. نخچیروال. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نخچیروال شود.
(نَ ) (ص مر. ) شکارچی، صیاد.
شکارچی، صیاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آن هفته نخچیروانی ز دشت بدان سو که جرماس بد بر گذشت