لغت نامه دهخدا
نجق. [ ن َ ج َ ] ( اِ ) نجک. رجوع به نجک شود.
نجق. [ ن َ ج َ ] ( اِ ) نجک. رجوع به نجک شود.
(نَ جَ ) (اِ. ) نوعی سیخک برای راندن ستوران.
(اسم ) ۱ - نجک ۲ - نوعی چوبدستی وتعلیمی که درقدیم حاجبان وقاپوچیان درباربدست میگرفتندوگاه نامه های محرمانه رادردرون آن پنهان میکردندوبمقصدمیرسانیدند.درکتاب [رموزحمزه] باین معانی آمده ۳ - نوعی سیخک که برای راندن ستوران بکاربرند: آن دواز خدابی خبرنجق وشمشیروخنجردراونهاده آن سروریاض سلطنت راکه درگلشن اقبال نشوونما یافته نسیم صباراازحوالی اومجال وزیدن نبودازپای در آوردند.
نوعی سیخک برای راندن ستوران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک سنجق و صد هزار نیزه از نور لطیف گشت مفتون
💡 شوکت بختش ببزم حشمت جم پست ساخت رایت فتحش برزم سنجق سنجر شکست
💡 ز دست صبح گریبان خویشتن بدرد ز عشق سنجق فتحت شب سیه گیسو
💡 سلطان ابد سنجق منصور برافراخت «الحق أنا» از ارض و سماوات برآمد
💡 میان دل چو برآید غبار و طبل و علم هزار سنجق هستی ببین تو بشکسته
💡 شه ملایک حاجب محمد آنکه ز واجب فراتر از حد امکان فرش فراشته منجق