نجارت

مترادف‌ها

چوب‌کاری، نجارگری

لغت نامه دهخدا

نجارت. [ ن ِ رَ ] ( ع اِمص ) درودگری. نجاری. ( یادداشت مؤلف ). نجارة. رجوع به نجارة شود.
نجارة. [ ن ِ رَ ] ( ع اِمص ) درودگری. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسما ). حرفه نجار. ( المنجد ).
نجارة. [ ن ِ رَ ] ( اِخ ) آبکی است شور مقابل صفینه. ( منتهی الارب ). در دوروزه راه از مکه. ( معجم البلدان ).
نجارة. [ ن ُ رَ ] ( ع اِ ) تراشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تراشه چوب. ( ناظم الاطباء ). آنچه هنگام نجاری و تراشیدن چوب به زمین ریزد. ( از المنجد ).

فرهنگ عمید

حرفة نجّار، درودگری.

فرهنگ فارسی

درود گری نجاری

جمله سازی با نجارت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اگر نیست جز راستی کارتان زکژی به یکسوست هنجارتان

💡 او سال‌ها بود که در کارگاه کوچک خود مشغول انجام کارهای نجارت بود و با مهارت زیاد، از تکه‌های چوب قدیمی، اثاثیه بسیار زیبایی می‌ساخت.

💡 هنر نجارت نیازمند صبر و دقت بسیار بالایی است، زیرا کوچک‌ترین اشتباه در برش چوب می‌تواند کل طرح و زیبایی اثر نهایی را از بین ببرد.

💡 برای تزیین دکوراسیون داخلی خانه جدیدمان، تصمیم گرفتیم از یک متخصص نجارت بخواهیم تا میز و صندلی‌های سفارشی و بسیار ظریفی برای ما بسازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران