لغت نامه دهخدا
خیاطت. [ طَ ] ( ع اِمص ) کار خیاط. صنعت درزی. ( یادداشت مؤلف ). درزیگری. پیشه درزیگری. دوزندگی. || عمل دوختن جامه. ( آنندراج ).
خیاطة. [ طَ ] ( ع مص ) خیط و آن دوختن جامه باشد. جامه دوختن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). درزیگری کردن. رجوع به خیط شود.
خیاطة. [ طَ ] ( ع اِمص ) صنعت خیاطی. ( ناظم الاطباء ). عمل خیاطی. عمل خیاط. دوزندگی. درزیگری:
صوفیی باشد بنزد این لاَّم
الخیاطة واللواطة والسلام.مولوی.