خیاطت. [ طَ ] ( ع اِمص ) کار خیاط. صنعت درزی. ( یادداشت مؤلف ). درزیگری. پیشه درزیگری. دوزندگی. || عمل دوختن جامه. ( آنندراج ).
خیاطة. [ طَ ] ( ع مص ) خیط و آن دوختن جامه باشد. جامه دوختن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). درزیگری کردن. رجوع به خیط شود.
خیاطة. [ طَ ] ( ع اِمص ) صنعت خیاطی. ( ناظم الاطباء ). عمل خیاطی. عمل خیاط. دوزندگی. درزیگری:
صوفیی باشد بنزد این لاَّم
الخیاطة واللواطة والسلام.مولوی.
(طَ ) [ ع. خیاطة ] (اِمص ) دوزندگی، خیاطی.
= خیاطی
دوزندگی، درزیگری، حرفه خیاطی
( اسم ) دوزندگی خیاطی.
کار خیاط صنعت درزی
دوزندگی، خیاطی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چیز باندازه خوش است، این ز تو خوش نیست؛ کز حسن خیاطت شمری بخیه ی اکاف
💡 باز جولاه و جوال باف از روی حق وانصاف بهتر از سایر محترفه و اصناف، بدقایق نسج حریر و شال کشمیر برمی خورند و هر که در مدت عمر خویش ذرع و مقراضی ندیده و یک تارنخ بسوزنی نکشیده، اگر هر دم جامه دلق در بر خلق بیند و نام الوان و انواع آن را یاد گیرد، دعوی نتواند کرد که دقایق فن خیاطت را خوب دانم و قطاعی لباس باندازه اشخاص نیکو شناسم و حال این که کسوت اوزان را بر قامت الفاظ راست کردن، خاص قوای باطن است و قطاعی دیبای چین باندازه آن و این، کار اعضای ظاهر و درک دقایق که بحس بصر آسان است و فهم حقایق آن بفکر و نظر دشوار، اعشی گوید: