مندف
لغت نامه دهخدا
مندف. [ م ِ دَ ] ( ع اِ ) کمان پنبه زن. ج، منادف. ( مهذب الاسماء ). کمان نداف. مندفة. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کمان حلاجی. کمان حلاج. مِحبَض. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(مِ دَ ) [ ع. ] (اِ. ) کمان حلاجی.
فرهنگ فارسی
کمان حلاجی، کمان پنبه زنی
( اسم ) کمان حلاجی.
ویکی واژه
کمان حلاجی.
جمله سازی با مندف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هجو او راست گویم و نشود سخن راست مندفع بجواب
💡 == بری کریپی ==دانشمندفیزیکتئوری و دوست و رقیب شلدون کوپر که با او در دانشگاه همکار است و تا انتهای سریال ماجراجویی های زیادی با هم دارند.
💡 که بر زنند به یکباره پشم و پنبه او بزخم مندفه ظلم و کینه چون نداف