لغت نامه دهخدا
نایح. [ ی ِ ] ( ع ص ) نائح. رجوع به نائح شود.
نایح. [ ی ِ ] ( ع ص ) نائح. رجوع به نائح شود.
(یِ ) [ ع. نائح ] (اِفا. ) زن نوحه کننده و زاری کننده بر شوی، ج. نوح.
زن نوحه کننده و زاری کننده بر شوی،
نوح.
💡 نه بی منایح تو یک طویله را گوهر نه بی مدایح تو یک قصیده را تشبیب
💡 حَمام از قلل بر در بامٍ نایح غراب از طلل در دم صبح ناعب
💡 رسد ز والی ملک عراق و تبریزم عواطف متواتر منایح متوال
💡 رسم عطا کهن شده بود اندر این جهان او را منایح تو مطرا کند همی