ناگرفته

لغت نامه دهخدا

ناگرفته. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ ]( ن مف مرکب ) گرفته ناشده. آزاد. غیرمقید:
بخندید و گفت ای خداوند رخش
به دشت آهوی ناگرفته مبخش.فردوسی.چو من ناگرفته درآیم ز در
نبرّد مراهیچ بدخواه سر.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) گرفته نشده غیرمقید آزاد: بخندید و گفت: ای خداوند رخش بدشت آهوی ناگرفته مبخش. چومن ناگرفته در آیم زدر نبرد مرا هیچ بدخواه سر. ( نظامی لغ. ) مقابل گرفته.

جمله سازی با ناگرفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «فرستاده گفت ای خداوندِ رَخش به دشت آهویِ ناگرفته مبخش!»

💡 جان از تنم ربوده و دل در برم بدو آرام ناگرفته و آسوده نا شده

💡 راست چون روشنائی خورشید زو جهان پرّ و ناگرفته جهان

💡 زینگونه عذرها فتد اورا به جنگها تا ناگرفته ماند لختی ازین جهان

💡 خود ناگرفته پند، مده پند دیگری پیکان به تیر جا کند، آنگاه بر نشان

💡 چون به دانه داد او دل را به جان ناگرفته مر ورا بگرفته دان

جغ جغ یعنی چه؟
جغ جغ یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز