ناگرفت

لغت نامه دهخدا

ناگرفت. [ گ ِ رِ ] ( ق مرکب ) ناگاه. ناگهان. به یک ناگاه. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). از نا ( نفی، سلب ) + گرفت [ از: گرفتن ]. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). ناگهان. ( مؤیدالفضلا ). ناگاه. ( غیاث اللغات ) ( بهار عجم ) ( انجمن آرا ). بی خبر. دفعةً. ( ناظم الاطباء ). بغتةً. به ناگاه. ناگاهان:
قامتش تیر است جان بشکافم و جایش کنم
ناگرفت آن تیر اگر یک روز در شست افتدم.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(گِ رِ ) (ق. ) ناگهان، بی خبر.

فرهنگ عمید

بی خبر، ناگاه، ناگهان.

ویکی واژه

ناگهان، بی خبر.

جمله سازی با ناگرفت

💡 ساقی که بعد عمری اگر داردم شراب من ناگرفته جام وی از کف رها کند

💡 یعنی که ملک را به وزارت سزا منم بر ناگرفته چون همه طفلان شمار ملک

💡 نشو و نما توقع از بخت خفته دارم تا سیر هند کرده است پای حناگرفته

💡 جان دامن زلف تو ز کف نگذارد از هجر تو ناگرفته داد دل من

💡 بی خواست آهی از دل من می زند، بترس کاین تیر ناگرفته ندانم کجا زند؟

💡 ز یک ترنّم او شادمان شدی گر چند طلاق دیده زنِ ناگرفته کابین بود

محسور یعنی چه؟
محسور یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز