ناهنجار

لغت نامه دهخدا

ناهنجار. [ هََ ]( ص مرکب ) بی راه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نه به آئین. ( یادداشت مؤلف ). بی قاعده. برخلاف طریقه معین. ( لغات فرهنگستان ). نامناسب. || درشت. ناهموار. ( از ناظم الاطباء ). خشن. ناملایم. ناخوار. ناخار.
- رفتار ناهنجار؛ رفتار بی تناسب و ناملایم و ناپسند.
|| خشن. تربیت ناشده. ناخراشیده. نخراشیده و نتراشیده. بدون ادب و ظرافت: در دل گفتم که مردی ناهنجار است که با دست ناشسته غذا میخورد. ( تذکرة الاولیاء ).

فرهنگ معین

(هَ ) (ص. ) ۱ - درشت و ناهموار. ۲ - نامعقول، ناپسند.

فرهنگ عمید

۱. بی قاعده، بی راه و نامناسب.
۲. [مجاز] زشت و ناپسند.
۳. [مجاز] کج و ناهموار.

فرهنگ فارسی

کج وناهموار، زشت وناپسند، بی راه ونامناسب
( صفت ) ۱ - بی قاعده برخلاف قاعده نه به آیین.۲ - نامناسب.۳ - نامعقول ناپسند: اطوار ناهنجاروسخنان بی ادبانه او بغایت آزرده خاطر بود.۴ - ناهمواردرشت. ۵ - تربیت نشده خشن مقابل بهنجار.

فرهنگستان زبان و ادب

{anomalous} [پزشکی] ویژگی آنچه انحراف آشکار از وضع طبیعی دارد

ویکی واژه

درشت و ناهموار.
نامعقول، ناپسند.

جمله سازی با ناهنجار

💡 هر که را دولت این کار میسر گردد او شکایت نکند از فلک ناهنجار

💡 مهر اگر آرد بسی بی‌جا و بی‌هنگام آرد قهر اگر دارد بسی ناساز و ناهنجار دارد

💡 به ناهنجاری از خود رفتنم صورت نمی‌بندد پر طاووسم و پرگار دارد گردش رنگم

💡 گفتم ای سنگ دل رو سیه سوخته کون دم خور این لحظه چه فریاد کنی ناهنجار

💡 نیز در بغداد با او رزم ناهنجار کرد هم در آخر صلح با آن خصم بدکردار کرد

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز