ناروائی
مترادفها
ستم، بیعدالتی، ناحقی، ظلم
متضادها
عدالت، انصاف، داد، حق
لغت نامه دهخدا
ناروائی. [ رَ ]( حامص مرکب ) روا نبودن. جایز نبودن. حرمت. عدم جواز. غیرمجاز بودن. || ظلم. ستم. بیداد. || کساد. ( محمود بن عمر ) ( تاج المصادر بیهقی ).بی رونقی. نارواجی. زیف. تزیف. کاسد شدن. مقابل رائج بودن: و طاهر دبیر چون مترددی بود از ناروائی کار و خجلت سوی او راه یافته و چنان شد که بدیوان کم آمدی. ( تاریخ بیهقی ص 141 ). همیشه بازار علم و ادب و فضل و هنر در ساحت دولت او رونق پذیر و روا گرداناد و از کساد و ناروائی محفوظ و مصون داراد. ( تاریخ قم ص 10 ). || روا نشدن. برآورده نشدن.
جمله سازی با ناروائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بود خود حافظش از هر خطائی کز او صادر نگردد ناروائی
💡 بسوی ناروائیها گراید کند هر کار از دستش برآید
💡 دل و جان بیک بوسه از من خریدست تو بازار دیدی بدین ناروائی
💡 جنس کساد چار سوی ناروائیم گوئی بشهر دلشکنان مومیائیم
💡 روا چون داشتی برداشتن از جان سپاری دل که باری دل به دست آورده باشی ناروائی را
💡 بسیاری از مردم در سراسر جهان علیه ناروائیهای اقتصادی و اجتماعی که بر زندگی اقشار ضعیف جامعه تأثیر میگذارد، اعتراض میکنند و خواهان عدالت هستند.
💡 وقتی شاهد ناروائی در برخورد با حقوق بشر هستیم، وظیفه اخلاقی ما این است که صدای خود را بلند کرده و از مظلومان دفاع نماییم.
💡 عدالت اجتماعی تنها زمانی محقق میشود که از هرگونه ناروائی و تبعیض در توزیع منابع و فرصتهای برابر برای تمامی شهروندان جلوگیری به عمل آید.